عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
77
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
خواب بگفت و اشراف قوم وى از تعبير آن عاجز آمدند ، آن غلام ساقى را حديث يوسف ياد آمد ، بر پاى خاست و آن ملك را آفرين كرد آن گه گفت « 1 » غلامى كنعانى از آن زليخا زن عزيز بزندان دير سالست تا محبوس است و تعبير خواب نيك داند و در ابتدا كه من با وى بزندان بودم خوابى ديدم پيش وى شدم و با او گفتم و او تعبير كرد چنانك بود و غلامى زيبا « 2 » و دانا و خردمند است « 3 » و بر ملّت ابراهيم است و چون من او را ديدم پيوسته بشب نماز كردى و بروز روزه داشتى و بيماران را عيادت كردى و از بهر ايشان دارو خريدى و غمگينان را « 4 » دلخوشى و مظلومان را تسلّى دادى و نوميدان را بفرج اوميدوار كردى و طعامى كه داشتى در زندان بحاجتمندان دادى و با اين همه هنر جوانى است بلند بالا « 5 » ، سياه چشم ، پيوسته ابرو ، نيكو اندام ، تنگ دهان ، روشن ديدار ، در خاموشى با مهابت ، در گفتار با ملاحت ، از دور با صولت ، از نزديك با حلاوت ، بردبار ، نيكوكار ، شيرين ديدار ، با اين همه مىگويد كه از فرزندان ابراهيم خليلام ، پسر آن پيغامبر كه بوادى كنعان است : يعقوب بن اسحاق . ملك گفت به آن غلام ساقى كه رو اين خواب از وى بپرس تا تعبير كند ، ساقى رفت و در زندان شد « 6 » گفت : « يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى - النَّاسِ » اى الى الملك ، فانّ الملك رآها فى منامه . و قيل الى النّاس جميعا ، « لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ » تأويل رؤيا الملك ، و قيل لعلّهم يعلمون حالك و منزلتك و مقالك فيكون ذلك سبب خروجك من الحبس . « قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً » و قرأ حفص دابا بفتح الهمزه و هما لغتان كشعر و شعر و نهر و نهر ، دابا اى متتابعة . و قيل دابا يعنى على عادتكم المستمرّة الدّائبة و الدّأب العادة و الدّوب المبالغة فى السّير . و الزّرع من الخلق حرث و من اللَّه
--> ( 1 ) - نسخهء الف : ملك را گفت . ( 2 ) - نسخهء الف : سخت زيبا . ( 3 ) - نسخهء الف : و عالم است و خردمند ( 4 ) - نسخهء الف : دل تنگان را ( 5 ) - نسخهء الف : دراز بالا . ( 6 ) - نسخهء الف : در زندان